عبد الحسين نوايى

95

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

زادهء قديم خاندان ولايت نشان ولى محمد خان بيگدلى شاملو را كه از زمرهء غلام - زادگان ديرين و بندگان اخلاص آئين و پذيراى مؤداى إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ « 1 » بود به سفارت و رسانيدن اين ذريعة المخالصت به آن آستان عميم الاحسان سلطانى تعيين و سرافراز و به آن سعادت بىمثل و ثانى مباهى و ممتاز و به استعجال روانهء دربار ملك مدار خاقانى درگاه سپهر بارگاه عثمانى و سفارشات زبانى نيز به سفير مزبور نمود كه بعد از استيذان و رخصت از مقيمان حريم دولت به عرض عاكفان سدهء سنيهء و الا و معتكفان عتبهء عليهء رساند و لوازم سفارت را و شرايط آداب خدمت و شكرگزارى احسان بىنهايت و الطاف و عاطفت آن عم ثريا منزلت به جا آورد و به عنايت داور ذو الجلال جل شانه و مرحمت قادر بىشبه و مثال عم نواله ، بعد از فراغ از بقيهء مهمات خراسان و اعلام مجدد از كاركنان آن خديو زمان به اتفاق ميرعسكران نصرت نشان آن عم بلند مكان به قلع و قمع اعادى شقاوت توأمان قيام خواهد نمود . از آن خسرو كيوان غلام و خديو سپهر احتشام مدعا و مرام آن است كه لازمهء بزرگى و پدرى و پادشاهى و خسروى را در اين خصوص معمول و سعى و جهد مبذول و خود را عند الخالق جل شانه و الخلايق مرضى و مستحسن فرموده ، باعث آرامش ولايتى پرشور و رفتن و آسايش جمعى گرفتار بلا و محن شوند و زياده بر اين اختلال اوضاع و احوال ايران و تشويش و اضطراب مسلمانان و عصيان و طغيان جمعى از سركشان بىنام و نشان و بىالتفاتى با محبان و دوستان راسخ الجنان را كه خلاف غيرت جهاندارى و حميت داورى است ، پسند خاطر عاطر حق پسند و منظور نظر فيض منظر كيميا مانند ندارند . چون طول كلام باعث ملال و سوء ادب بود ، به دعا ختم نمود . الهى تا جهان را آب و رنگ است * فلك را دور و گيتى را درنگ است ممتع داريش در كامرانى * ز هر چيزش فزون كن زندگانى به تخت خسروى چندان بماند * كه بر خاك فلك تسبيح خواند

--> ( 1 ) - سورهء يوسف 24